يحيى دولت آبادى

91

حيات يحيى ( فارسى )

مدتى است نگارنده و جمعى از معارفخواهان درصدد هستيم روزنامه مفيدى دائر نموده از اينراه هم خدمتى به وطن نموده باشيم در ماه رجب هزار و سيصد و بيست و چهار ( 1324 ) خيال من در اين باب قوت گرفته با مشير الملك صحبت ميدارم او هم همراهى مىكند و چون اجازه تأسيس روزنامه را شخص شاه بايد بدهد قرار مىشود شماره اول آن را نوشته بفرستم به نظر شاه برسانند و اجازه بگيرند به نظر آوردم كه اسمش را مجلس بگذارم به اين مناسبت كه چون مجلس ملى دائر مىشود اين روزنامه هم بنمايندگان بىاطلاع ملت دستور بدهد و هم اخبار مجلس را منتشر سازد شمارهء اول را نوشته ميروم منزل مخبر السلطنه تا در خصوص روزنامه با او صحبت بدارم ميگويد خوب است اسمش را المجلس بگذاريم روزنامه را درآورده نشان مىدهم از توافق نظرى كه حاصل شده حيرت مىكند و وعده ميدهد در اين روزنامه شركت نمايد و هم بعضى از رجال تجددخواه وعده ميدهند هريك يكهزار تومان براى شركت نمودن در اين روزنامه بدهند بهر صورت روزنامه را مىدهم بمشير الملك حضور شاه ميفرستد و اجازه ميخواهد چند روزى ميگذرد روزى بنگارنده مينويسد مدير مسئول روزنامه را معين نمائيد تا اجازه‌نامه صادر شود چون بملاحظاتى نميخواهم بنام خودم باشد و به همين ملاحظات چندين سال است گرفتار زحمات فوق العاده هستم دلم ميخواهد از هر راه بملت خود خدمت كرده باشم و ملاحظاتى دارم كه نميتوانم هر كار را كه شروع ميكنم ظاهرا باسم خودم باشد در اين مقام هم با دوستان مشورت نموده ميگويند چون هنوز براى افراد ملت آزادى نيست و منحصر است آزادى بوكلاى مجلس بهتر اين است روزنامه در تحت نظر هيئتى از وكلاى مجلس باشد كه هرچه ميخواهند بنويسند برادرم ميگويد بهتر آنست مجلسى تشكيل بدهيم از ده نفر چند نفر آقايان مؤسسين روزنامه باشند و چند نفر از آقازادگان ميگويم آقازادگان هواهاى ديگر بر سر دارند و دخيل شدن آنها در اين كار رشته كار را از دست ما ميگيرد جواب ميدهد هرگز اين تصور را ننمائيد در آخر اين مذاكره ملك المتكلمين وارد شده داخل صحبت ميگردد و درخواست مينمايد او را هم شركتى در روزنامه مجلس بدهم سكوت ميكنم چونكه بايد در قبول خواهش او رضاى ديگران را كه دخالت